۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

عشقولانه حق تعالي با تو (انسان)

ای فرزند آدم...
آنان که با من قهر کرده اند و از من بریده انداگر میدانستند چه اندازه به دیدارشان مشتاقم و انتظارشان را می کشم...
آنان که با من به دشمنی برخاسته و در مقابل اقتدار و عظمت من تیغ پیکار و کارزار کشیده اند.اگر می دانستند چه مایه به دوستی و مهرشان دلبسته ام...
آنان که روی از درگاه من برگردانده اند اگر می دانستند چقدر دلم برایشان تنگ شده است...
اگر می دانستند
بند بند وجودشان به شوق من از هم می گسیخت و پاره های جانشان به اشتیاق از هم می گسست و دل و قلبشان از خوشی آب
می شد...
اگر می دانستند...

ای فرزند آدم!

۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

عبادت نياز است يا عشق ؟

در پست هاي قبلي گفتم كه انسان از ديدگاه خالق جهان براي چه آفريده شده و گفتم كه اگر فرض كنيم كه حتي اگر تك بعدي نگته كنيم و بگوييم نعوذ با... حضرت حق انسان را صرفا براي عبادت آفريده باشد هم ، با شرحي كه به عبادت زديم ديديم كه عبادت بعبارتي هر عملي است كه انسان انجام دهد و پس از انجام آن به يك حس خوب و مثبت برسد و علاوه بر اينكه او لذت برد در مقياسي بزرگتر ديگر انسان ها هم از آن لذت مي برند و او را تحسين مي كنند (اینجا را کلیک کنید و به پست عبادت چيست؟ نگاه كنيد) و حال مي خواهم كمي فراتر بنگرم و برايتان بگويم كه عبادت نياز است يا عشق؟
آنگاه كه خداوند انسان را خلق كرد ، منظورم حضرت آدم نيست ، منظورم خود تو است ، تو! تويي كه اين مطلب را مي خواني ! آري ، تو!
آري زماني كه خداوند تو را آفريد بر خود آفرين گفت و به فرشتگان الهي (كه همه تصديق گر و فرمانبردار صرف و ذكر گوي 24 ساعته حضرت حق هستند) فرمود كه به تو سجده كنند . دقيقا به تو و همه اين كار را كردند الا يكي كه آن هم فرشته نبود و جن بود و با فرمانبرداري كردن مرحله به مرحله بالا رفته بود تا به جايگاه ملك بودن رسيده بود، پس قوه اي داشت كه مي توانست موافقت و مخالفت كند و مقايسه كرد و بعد مخالفت كرد و داستان پيدا كرد كه به ما و بحثمان مربوط نمي شود .
گفتم مقايسه يادم افتاد كه يك مطلب در باره مقايسه بايد بگويم ، چون ما الان داريم بحث مي كنيم چيزي رابا چيزي مقايسه نمي كنيم و صرفا داريم مروري مي كنيم تا بدانيم منظور از عبادت واقعا چه بوده و اگر هم يك زماني خواستيد مقايسه كنيد هميشه امروز خود را با ديروز خود مقايسه كنيد ، اگر بهتر شده بوديد كه روياي فردايتان را از امروز بهتر بسازيد تا دچار خسران و حسرت نشويد.
خوب به بحث خودمان بر مي گرديم : خوب باري تعالي كه كلي ملك داشت كه در تسبيح و تقديسش بودند و لحظه اي كاري جز آنچه طراحي كرده بود را انجام نمي دادند ، و جن را هم خلق كرده بود كه بتواند ارتقاء درجه پيدا كند به نحوي كه خود تدوين و طراحي كرده بود و قوانيني گذاشته بود ، تازه به مقام ملك برسد كه ديگر ارتقا بالاتري نبود(به لحاظ ما، البته!!) ، حالا موجودي خلق كرده به نام انسان و به همه ملائك و آن جن هايي كه به مقام آنها رسيده مي فرمايد كه به تو(انسان) سجده كنند و سر تعظيم فرود آورند. و حالا بخواهد كه مجددا تو صبح تا شب مثل آنهايي كه به تو سجده كردند عمل كني و تسبيح گوي و تقدسگر صرف باشي؟ حاشا و كلا!!! . براي من كه پذيرفتني نيست . پس واقعا هدف چه بوده ؟ و منظور از عبادت كدام است ؟
توضيح : من نه مفسرم و نه علوم قرآني مي دانم و نه علم رجال و حديث و ... من يك انسان هستم و مسلمانم و آنچه مي گويم بر اساس آموزه هاي زندگي و تجربه و ديدن و سير كردن در اين جا و آنجا است و نه چيز ديگر.
خوب با توضيح فوق خيالم راحت شد ، چون چيزهايي كه مي نويسم كمي شايد به اين تعبير شود كه من مي خواهم چيزي را قالب كنم ولي بدانيد و آگاه باشيد كه اينها باورهاي من است از پروردگار و انسان و جايگاهش و ديگر هيچ!
امروز كمي وقت بيشتر گذاشتم و بيشتر نوشتم ، نمي دانم شايد پر چانگي باشد ولي منظور خداوند به نظر من اين است كه انسان بايد زندگي كند ، زندگي كه هر عملي انجام مي دهد هم خود لذت ببرد و هم ديگران از وجود او لذت ببرند .
خداوند به طور خلاصه با تو (انسان) چنين كرده:
1- تو را آفريده است
2- به خود پس از آفرينش تو احسنت گفته
3- به فرشتگان (همگي) دستور داده كه به تو(انسان) سجده كنند
4- از روح خود در تو دميده است
5- تو را خليفه(به معناي جانشين) خود معرفي كرده است
6- فرموده همه چيز را از آسمان و زمين و هر چه در آن است آفريدم تا در خدمت تو باشند
7- براي تو جفت آفريده تا آرامش يابي
8- با تو سخن گفته است

حال چنين موجود واجب الوجودي كه اينقدر عاشقانه تو را خلق كرده ، از تو خواسته تا زندگي كني و گاهي هم به او رو كني و با او سخن بگويي و براي اينكه تو ممكن است در انتخاب ها و كارهايت به خاطر آن قوه فوق العاده اي كه به كوه ها هم كه عرضه كرد نپذيرفتند و تو پذيرفتي (عقل و اختيار) به خطا بيفتي خواسته تا در چارچوب خاصي عمل كني .
آنتوني رابينز مي گويد : اگر انسان كاري را 21 روز متوالي به طور مشخصي انجام دهد آن عمل جزء عادت هاي فرد تلقي مي شود .
حال انسان را فرض كنيد ، كسي كه براي اولين بار كاري را كه خود مي داند زشت و ناپسند است و ديگران هم اگر بفهمند به زشتي آن گواهي مي دهند را وقتي براي اولين بار انجام مي دهد ، بسيار حالت بدي مي گيرد ، احساس بدي پيدا مي كند ولي نيرويي بازدارنده در وجوش خلق مي شود و تا با اين تغيير حالت مبارزه كند و اگر انسان پشيمان شد و ديگر تصميم گرفت زشتي را انجام ندهد كه هيچ والا در دفعه بعد كمي راحت تر و در دفعات بعد راحت و راحت تر انجام مي دهد و ديگر به جاي اينكه به خود بگويد عجب كار زشتي كردم ، مي گويد ، اشكالي كه ندارد ، خوب ديگران نمي كنند ولي اگر بدانند چه سودي دارد آنها هم مي كنند، به تعبيري براي خود دليل تراشي مي كند. انسان با چنين قوه اي بهتر نيست راهنما يا رهبري به سوي خير و نيكي داشته باشد تا دوباره ضمير خفته او را بيدار كند.
جالب اينكه چهارچوب و قالبي كه انسان از سوي كسي مي گيرد كه ما آن را پيامبر مي ناميم ، در همه دورانها و اعصار انساني است كه بقيه او را بهترين مي بينند يا از بهترين ها مي دانند يا مي شناسند يا به خوبي و نيكي شهرت دارد و معمولا ديگران او را چون خود نديده اند كه دچار غلط يا خطا شده باشد ، يا از بدو كودكي (عيسي و موسي) خود را معرفي كرده يا نزد كسي بزرگ شده كه خود به نيكي او شهادت مي دهد يا اينقدر خوب و نيك بوده كه شهره خاص و عام در نيكي و نيك نامي بوده است.(محمد امين)
خوب همه اينها را گفتم كه بدانيد منظور از عبادت ،‌زندگي است . زندگس در قالب رعايت كردن قوانين و مقرراتي است كه آگاهانه مي پذيريد هم در اين زندگي بخشي را دارد. بهتر است آگاهانه بپذيريد ، بخوانيد ، بپرسيد ، تحقيق كنيد و بفهميد كه كدام قانون ها و كدام چهارچوب ها براي شما بهتر و شما از كدام يك با عقل و درايت خوشتان مي آيد و بعد بپذيريد. حالا كه پذيرفتيد حق نداريد ديگري را به خاطر دينش مسخره كنيد و به او خرده بگيريد. هر كس براي خود عالمي است و دنيايي كه براي خود شناخته شده و براي شما ناشناخته است و او انتخابي دارد براي زندگي اش كه آنگونه زندگي كند كه مي خواهد .
با توجه به آنچه بحث كرديم و گفتيم معلوم است كه عبادت براي خداوند رحمان و رحيم كه هيچ نياز نيست . پس منظور از اينكه فرموده وظيفه تو(انسان) جز عبادت نيست، منظور زندگي كردن است ، زندگي در قالب درست و در يك چهارچوب منطقي و پذيرفتني (كه ما آن را دين مي ناميم و مي دانيم).
پس عبادت نه نياز خداوند است و نه انسان به زندگي كردن محتاج باشد است . انسان به عشق مشتاق و باري تعالي نيز با عشق انسان را خلق كرده است . پس زندگي با عشق و عشق زندگي و زندگي عشق همه با هم و براي هم و براي انسان آورده شده است. يعني عبادت ، عشق مطلق است .در پست بعدي ، عشقولانه اي را از طرف حضرت حق برايتان مي گذارم

۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

انواع عبادت کدام است؟

در پست قبلی راجع به عبادت و اینکه چیست نوشتم و در این پست می خواهم از دید ساده ای که به عبادت پرداختم به انواع عبادت هم نگاهی ساده بکنم شاید شما را خوش آید
عبادت ساده ای که در پست قبل شرح آنرا دادم فکر کنم سخنت باشد که آنرا تقسیم کنیم ولی خوب از آنجا که عبادت را با دید فوق بپذیریم می توانیم به سادگی بدانیم که ما در دنیای خود آنچه می آموزیم ، درک می کنیم و می فهمیم و تفسیر می کنیم در قوه عقل و فهم ما می کنجد و ما انسانها سعی داریم بفهمیم که چگونه و چطور و من هم راجع به عبادت مثل خود شما کنجکاو شدم که بدانم بالاخره آیا می توان عبادت را تقسیم کرد و یافتم که از یک بینش می توان گفت که عبادت دو جنبه دارد :عبادات نظری و عبادات عملی
عبادات نظری به خارج از وجود ما بر نمی گردد مقل فکر کردن و تصور کردن و خیال کردن
عبادات عملی که به حرکات و رفتار و کردار ما بر می گردد
سخن به گزاف نمی گویم و می دانم که به خوبی منظورم را درک کرده اید ، مثال و داستان و حکایت را به عهده خودتان می گذارم .
تا مطلبی دیگر و دیداری دیگر دستان خداوند را پشتیبان شما می خواهم

عبادت چیست؟

عبادت کدام است به نکات زیر توجه کنید:
1-نگاه به صورت پدر و مادر عبادت است
2-نگاه به صورت عالم عبادت است
3-یک ساعت تفکر بهتر از هزار سال عبادت است
4-هر کس برای کسب روزی حلال از منزل خارج شود مثل این است که در راه خدا جهاد کرده است
5-هر کس جان مسلمانی را نجات دهد به منزله این است که کل بشریت را زنده کرده است
6-عبادت به جز خدمت خلق نیست
7-نگاه کردن به آیات (آسمانی) قرآن عبادت است

گویا هر چه بیشتر پیش برویم مصادیق عبادت را بیشتر به نگاه خود می یابیم و از این منظر نیز می توان به مسلمان و مسلم نیز پرداخت .
هر چند ساده ولی قابل درک است که هر که با قلب سلیم نیکی انجام دهد که در دل از خود رضایت داشته باشد و کسی نیز که از این کار مطلع می شود زبان به تحسین می گشاید و او را ستایش می کند ، عملی انجام داده که عبادت است. خواه برای یک نفر باشد ، خواه برای جمع . به همین خاطر می توان گفت که حتی پیامبر ، معلم ، استاد کاری که شغلی می آموزد ، آن که راه را از چاه بر ما مشخص و معلوم می کند عبادت کرده است.
پس ساده بگیریم که می توانیم به آیه قرآن چه زیبا عمل کنیم ، زمانی که تصمیم بگیریم هر کاری که می کنیم و یدانیم که خیر است عبادت کرده ایم. وقتی کودکی را مواظبت می کنیم ، وقتی در کوی و برزن پیری می بینیم عصا زنان که از خیابان می گذرد و دستش را به دست می گیریم ، وقتی در حل مساله ای به برادر و خواهر مان خدمت می کنیم همه و همه عبادت است و این فرقی به شخصیت ، سن و سال مذهبی یا غیر مذهبی بودن ، دینداری یا بی دینی ، نمی کند فقط باید چشم دل باز کنیم و هوشیار باشیم
به امید دیدار

۱ اردیبهشت ۱۳۸۷

شکر گزاری

انسان زاده شده تا شکر گزار باشد و به مصداق آیه قرآن جز برای عبادت خلق نشده است। اما این عبادت چیست و چگونه می توان شکرگزار بود که سعدی علیه الرحمه در بیتی زیبا به این موضوع اشاره می کند که

از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش به در آید
و زیبا ترین تعبیر از شکر گزاری پروردگار مهربان و بی نیاز آن است که به یادش باشیم و بدانیم که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و چه خود زیبا فرموده و ما در هر شبانه روز می خوانیم که واقعا درک کنیم که
به نام خداوند بخشنده مطلق و بخشایشگر خاص
ستایش از آن پروردگار جهانیان است
بخشنده مطلق و بخشایشگر خاص است
صاحب روز جزاست
فقط تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم
ما را به راهی راست رهنمون باش
راه آنانی که بر آنان نعمت بخشیدی
نه آنان که مورد خشم تو را فراهم کردند و نه گمراهان
به این کلماتی که می گوییم اگر دقیق شویم می فهمیم که اگر واقعا فقط او را بپرستیم و فقط ار او یاری بجوییم و همیشه ورد زبانمان باشد و خود مراقبه داشته باشیم که در راه راست قدم نهیم و همیشه از وی بخواهیم که راهمان کج نشود و خود را ملاحظه کنیم ؛ بزرگترین کار را انجام داده ایم।
زیبایی که در این گفتار می توان یافت کمتر گفتاری را شایسته می آید که به پروردگار عرضه شود।
راست و راست گوست پروردگار ما ایزد توانا.

۳۱ فروردین ۱۳۸۷

سر آغاز

ای نام تو بهترین سر آغاز
بی نام تو نامه کی کنم باز

ای که با نامت جهان آغاز شد

دفتر ما هم به نامت باز شد

دفتری کز نام تو زیور گرفت

کار آن از چرخ بالاتر گرفت