۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

عبادت نياز است يا عشق ؟

در پست هاي قبلي گفتم كه انسان از ديدگاه خالق جهان براي چه آفريده شده و گفتم كه اگر فرض كنيم كه حتي اگر تك بعدي نگته كنيم و بگوييم نعوذ با... حضرت حق انسان را صرفا براي عبادت آفريده باشد هم ، با شرحي كه به عبادت زديم ديديم كه عبادت بعبارتي هر عملي است كه انسان انجام دهد و پس از انجام آن به يك حس خوب و مثبت برسد و علاوه بر اينكه او لذت برد در مقياسي بزرگتر ديگر انسان ها هم از آن لذت مي برند و او را تحسين مي كنند (اینجا را کلیک کنید و به پست عبادت چيست؟ نگاه كنيد) و حال مي خواهم كمي فراتر بنگرم و برايتان بگويم كه عبادت نياز است يا عشق؟
آنگاه كه خداوند انسان را خلق كرد ، منظورم حضرت آدم نيست ، منظورم خود تو است ، تو! تويي كه اين مطلب را مي خواني ! آري ، تو!
آري زماني كه خداوند تو را آفريد بر خود آفرين گفت و به فرشتگان الهي (كه همه تصديق گر و فرمانبردار صرف و ذكر گوي 24 ساعته حضرت حق هستند) فرمود كه به تو سجده كنند . دقيقا به تو و همه اين كار را كردند الا يكي كه آن هم فرشته نبود و جن بود و با فرمانبرداري كردن مرحله به مرحله بالا رفته بود تا به جايگاه ملك بودن رسيده بود، پس قوه اي داشت كه مي توانست موافقت و مخالفت كند و مقايسه كرد و بعد مخالفت كرد و داستان پيدا كرد كه به ما و بحثمان مربوط نمي شود .
گفتم مقايسه يادم افتاد كه يك مطلب در باره مقايسه بايد بگويم ، چون ما الان داريم بحث مي كنيم چيزي رابا چيزي مقايسه نمي كنيم و صرفا داريم مروري مي كنيم تا بدانيم منظور از عبادت واقعا چه بوده و اگر هم يك زماني خواستيد مقايسه كنيد هميشه امروز خود را با ديروز خود مقايسه كنيد ، اگر بهتر شده بوديد كه روياي فردايتان را از امروز بهتر بسازيد تا دچار خسران و حسرت نشويد.
خوب به بحث خودمان بر مي گرديم : خوب باري تعالي كه كلي ملك داشت كه در تسبيح و تقديسش بودند و لحظه اي كاري جز آنچه طراحي كرده بود را انجام نمي دادند ، و جن را هم خلق كرده بود كه بتواند ارتقاء درجه پيدا كند به نحوي كه خود تدوين و طراحي كرده بود و قوانيني گذاشته بود ، تازه به مقام ملك برسد كه ديگر ارتقا بالاتري نبود(به لحاظ ما، البته!!) ، حالا موجودي خلق كرده به نام انسان و به همه ملائك و آن جن هايي كه به مقام آنها رسيده مي فرمايد كه به تو(انسان) سجده كنند و سر تعظيم فرود آورند. و حالا بخواهد كه مجددا تو صبح تا شب مثل آنهايي كه به تو سجده كردند عمل كني و تسبيح گوي و تقدسگر صرف باشي؟ حاشا و كلا!!! . براي من كه پذيرفتني نيست . پس واقعا هدف چه بوده ؟ و منظور از عبادت كدام است ؟
توضيح : من نه مفسرم و نه علوم قرآني مي دانم و نه علم رجال و حديث و ... من يك انسان هستم و مسلمانم و آنچه مي گويم بر اساس آموزه هاي زندگي و تجربه و ديدن و سير كردن در اين جا و آنجا است و نه چيز ديگر.
خوب با توضيح فوق خيالم راحت شد ، چون چيزهايي كه مي نويسم كمي شايد به اين تعبير شود كه من مي خواهم چيزي را قالب كنم ولي بدانيد و آگاه باشيد كه اينها باورهاي من است از پروردگار و انسان و جايگاهش و ديگر هيچ!
امروز كمي وقت بيشتر گذاشتم و بيشتر نوشتم ، نمي دانم شايد پر چانگي باشد ولي منظور خداوند به نظر من اين است كه انسان بايد زندگي كند ، زندگي كه هر عملي انجام مي دهد هم خود لذت ببرد و هم ديگران از وجود او لذت ببرند .
خداوند به طور خلاصه با تو (انسان) چنين كرده:
1- تو را آفريده است
2- به خود پس از آفرينش تو احسنت گفته
3- به فرشتگان (همگي) دستور داده كه به تو(انسان) سجده كنند
4- از روح خود در تو دميده است
5- تو را خليفه(به معناي جانشين) خود معرفي كرده است
6- فرموده همه چيز را از آسمان و زمين و هر چه در آن است آفريدم تا در خدمت تو باشند
7- براي تو جفت آفريده تا آرامش يابي
8- با تو سخن گفته است

حال چنين موجود واجب الوجودي كه اينقدر عاشقانه تو را خلق كرده ، از تو خواسته تا زندگي كني و گاهي هم به او رو كني و با او سخن بگويي و براي اينكه تو ممكن است در انتخاب ها و كارهايت به خاطر آن قوه فوق العاده اي كه به كوه ها هم كه عرضه كرد نپذيرفتند و تو پذيرفتي (عقل و اختيار) به خطا بيفتي خواسته تا در چارچوب خاصي عمل كني .
آنتوني رابينز مي گويد : اگر انسان كاري را 21 روز متوالي به طور مشخصي انجام دهد آن عمل جزء عادت هاي فرد تلقي مي شود .
حال انسان را فرض كنيد ، كسي كه براي اولين بار كاري را كه خود مي داند زشت و ناپسند است و ديگران هم اگر بفهمند به زشتي آن گواهي مي دهند را وقتي براي اولين بار انجام مي دهد ، بسيار حالت بدي مي گيرد ، احساس بدي پيدا مي كند ولي نيرويي بازدارنده در وجوش خلق مي شود و تا با اين تغيير حالت مبارزه كند و اگر انسان پشيمان شد و ديگر تصميم گرفت زشتي را انجام ندهد كه هيچ والا در دفعه بعد كمي راحت تر و در دفعات بعد راحت و راحت تر انجام مي دهد و ديگر به جاي اينكه به خود بگويد عجب كار زشتي كردم ، مي گويد ، اشكالي كه ندارد ، خوب ديگران نمي كنند ولي اگر بدانند چه سودي دارد آنها هم مي كنند، به تعبيري براي خود دليل تراشي مي كند. انسان با چنين قوه اي بهتر نيست راهنما يا رهبري به سوي خير و نيكي داشته باشد تا دوباره ضمير خفته او را بيدار كند.
جالب اينكه چهارچوب و قالبي كه انسان از سوي كسي مي گيرد كه ما آن را پيامبر مي ناميم ، در همه دورانها و اعصار انساني است كه بقيه او را بهترين مي بينند يا از بهترين ها مي دانند يا مي شناسند يا به خوبي و نيكي شهرت دارد و معمولا ديگران او را چون خود نديده اند كه دچار غلط يا خطا شده باشد ، يا از بدو كودكي (عيسي و موسي) خود را معرفي كرده يا نزد كسي بزرگ شده كه خود به نيكي او شهادت مي دهد يا اينقدر خوب و نيك بوده كه شهره خاص و عام در نيكي و نيك نامي بوده است.(محمد امين)
خوب همه اينها را گفتم كه بدانيد منظور از عبادت ،‌زندگي است . زندگس در قالب رعايت كردن قوانين و مقرراتي است كه آگاهانه مي پذيريد هم در اين زندگي بخشي را دارد. بهتر است آگاهانه بپذيريد ، بخوانيد ، بپرسيد ، تحقيق كنيد و بفهميد كه كدام قانون ها و كدام چهارچوب ها براي شما بهتر و شما از كدام يك با عقل و درايت خوشتان مي آيد و بعد بپذيريد. حالا كه پذيرفتيد حق نداريد ديگري را به خاطر دينش مسخره كنيد و به او خرده بگيريد. هر كس براي خود عالمي است و دنيايي كه براي خود شناخته شده و براي شما ناشناخته است و او انتخابي دارد براي زندگي اش كه آنگونه زندگي كند كه مي خواهد .
با توجه به آنچه بحث كرديم و گفتيم معلوم است كه عبادت براي خداوند رحمان و رحيم كه هيچ نياز نيست . پس منظور از اينكه فرموده وظيفه تو(انسان) جز عبادت نيست، منظور زندگي كردن است ، زندگي در قالب درست و در يك چهارچوب منطقي و پذيرفتني (كه ما آن را دين مي ناميم و مي دانيم).
پس عبادت نه نياز خداوند است و نه انسان به زندگي كردن محتاج باشد است . انسان به عشق مشتاق و باري تعالي نيز با عشق انسان را خلق كرده است . پس زندگي با عشق و عشق زندگي و زندگي عشق همه با هم و براي هم و براي انسان آورده شده است. يعني عبادت ، عشق مطلق است .در پست بعدي ، عشقولانه اي را از طرف حضرت حق برايتان مي گذارم

هیچ نظری موجود نیست: